داستان آبی شدن چند قرمز
وبلاگ تفریحی ، سرگرمی مستاج

روزی روزگاری چند طرفدار قرمز منتظر شروع شدن دربی بودن.

آن ها به خانه ی اقوام خود رفته بودند تا دربی را کنار یکدیگر ببینند.

تخمه . آجیل و بستنی آورده بودند تا در هنگام دبدن بازی بخورند.

پدر بزرگ آن ها آبی دل بود و دوست داشت آبی برنده بشه.

 

بالاخره بازی شروع شد.قلب ها به شدت میتتپید.بچه ها ارام و قرار نداشتند.

گذشت وگذشت نیمه ی اول تمام شد.

کرکری های دو طرف شوع شد:

بچه ها: شش تایی ها . شش تایی ها

پدر بزرگ: مجیدی با غیرت.

نیمه دوم شروع شد.

دوباره استرس وارد دل ها شد.

گزارشگر: یه موقعیت .........

چیزی نمونده بود پیره مرد از استرس غش کنه.

بازی ادامه پیدا کرد. در 90 دقیقه گلی زده نشد.

3 دقیقه وقت اضافه اعلام شد. فشار بی امان آبی ها ترس به دل قرمز ها انداخته بود.

1 دقیقه به پایان وقت های اضافه مونده بود که ...........

ادامه ی داستان در قسمت دوم

 


نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 7 ارديبهشت 1391برچسب:, توسط mastaj |